09:03:05 1399/11/14

گفت و گوی نوداد نیوز با مهندس حسین اسپنانی،مدیرعامل شرکت سروش همراه

سروش همراه یکی از بزرگترین شرکت های نرم افزاری ایران می شود



محمد محمدپور / نوداد نیوز: یکی دوباری گفت و گو را عقب انداخت.می گفت روی کار دیگری تمرکز کرده ام.وقتی در مصاحبه تاکید داشت روی تمرکز داشتن، متوجه شدم چرا تن به گفت و گو نداده.

چند ماهی می شود که مدیرعامل شرکت سروش همراه شده.شرکتی که تغییر ماموریت داده و حالا او ناخدای کشتی اش شده تا سروش همراه را تبدیل به یکی از شرکت های بزرگ نرم افزاری ایران کند.

گفت و گو با مهندس حسین اسپنانی لذتبخش بود.آرام به سوالات پاسخ می داد و روی جملاتی که بیان می کرد دقت زیادی داشت...بهتر بگویم،روی جملات تمرکز زیادی داشت.

شما سالها در حوزه "فین تک" کار کرده اید.از نظر شما فین تک چه زمانی وارد کشور شد؟

اگر بخواهیم به تعریف لغوی فین تک توجه کنیم و تکنولوژی های مربوط به صنایع مالی را مدنظر قرار دهیم سیستم های کامپیوتری که پشت باجه بانک ها قرار گرفت را می توان زمان ورود فین تک به کشور دانست اما اگر مبنا را در دسترس گرفتن عموم قرار دهیم،دستگاه های خودپردازی که نصب شدند را می شود ذکر کرد.

خاطرتان هست کی اولین بار از این خودپردازها استفاده کردید؟

جالب است بگویم خودم خیلی دیر رفتم سراغ اینها.یادم هست دانشجو بودم و برای نقل و انتقال پول از شهرستان،دست به دامن اتوبوس ها می شدم تا اینکه یکی از دوستانم که هنری بود و اصلا به مباحث IT کاری نداشت گفت که چرا این کار را می کنی، حساب سیبا باز کن و بانک به تو یک کارت می دهد و می شود آنور پول ریخت و اینور پول را برداشت.

... و طی این سالها فین تک رشد بسیار سریعی در کشور داشته.این تهدید است یا فرصت؟

در بازار ابزارهای مالی واقعا هیچ هدف گیری خاصی وجود ندارد.کارها کاملا به صورت غیر هدایت شده در حال انجام است که این، هم سود دارد،هم زیان.سودش این است که محدودیتی وجود ندارد و نداشتن محدودیت،خلاقیت می آورد اما تهدیدهایش خیلی بیشتر است.شما ببینید میزان دانش برخی که از جایی دیگر وارد این حوزه می شوند،یک به هزار است.طرف یک برنامه نویس موبایل است و جابه جایی پول را در این می بیند که مثلا از یک اکانتی در دیتابیس مبلغی کم می شود و به اکانت دیگری اضافه می شود.

او از زیرساختی که پشت این تراکنش است خبر ندارد و از مفاهیم مالی اش بی خبر است.او اگر محصولی تولید می کند باید بداند پشت تولید محصولش چه زیرساختی وجود دارد.

آقای مهندس! کسی که فوتبال بازی می کند باید بداند توپ چگونه ساخته می شود؟

نه اما لازم است قوانین بازی را بداند.او باید بداند آفساید چیست،باید بداند روی پای داور نباید تکل بزند.آنهایی که شناختی از این بازار ندارند ممکن است کل زیرساخت را به خطر بیندازند.من فین تک هایی را می شناسم که دارند روی پای داور تکل می زنند.وقتی بدون محدودیت، هر سرویسی لانچ می شود، وقتی آموزش و هدایت درستی وجود ندارد انرژی زیادی صرف می شود برای هدفی که درست نیست.

چه راه حلی وجود دارد؟

اگر نیاز به برگزاری همایش و یا تشکیل جلسات آموزشی هست، این کار باید انجام شود.اگر نیاز هست شتابدهنده هایی متناسب با این حوزه ایجاد شود، خب این کار انجام شود.به نظرم شرکتهایی با توان مالی، اقتصادی و بیزینسی بالا مثل بانک ها،پی اس پی ها و ...با تعامل مالی درست می توانند از ظرفیت همین فین تک ها برای توسعه و کیفی کردن محصولات خود استفاده کنند.البته با درنظر گرفتن میزان سهمی که باید به فین تک ها بدهند.

اینها می توانند دانش و زیرساخت خود را در اختیار فین تک ها بگذارند و از آنور کار درست و استاندارد بخواهند.به آنها دانش و زیرساخت خودت را می دهی و از آنها می خواهی سرویس متناسب با نیازت را بدهند.

در این شرایط خلاقیت ها هم هم حفظ می شود و در ارائه خدمات از مشتری مداری تا ایجاد یک نوع تراکنش مالی خاص،من محدودیتی نمی بینم و نمونه های موفقی هم وجود دارد.

خودتان از این برنامه های پرداخت استفاده می کنید؟ بهتر بگویم، اطمینان دارید به آنها؟

اگر بدانید وضعیت امنیت زیرساخت به چه صورت است زیاد نباید نگران بود.البته حتما باید دقت کرد.اگر چهره ای از دانشگاه فارغ التحصیل شده،سرمایه گذاری پیدا کرده و سرویسی راه انداخته،خب، استفاده از آن سرویس درست نیست اما اگر استارتاپی باشد که تایید یکی از شرکت های معتبر مالی را گرفته، چرا که نه.در بحث امنیت مالی پروتکل های سخت گیرانه ای وجود دارد.

قوانین وضع شده در این حوزه را چطور ارزیابی می کنید؟ رگولاتوری چقدر باید دخالت کند؟ آیا اصلا این مقررات درست تعریف شده است؟

واقعیت این است که بازار مالی ایران بازار به شدت بسته ای است.من همیشه این بحث را با دوستان دارم که سه مدل سیستم مالی داریم.سیستم مالی جهانی که همه استفاده می کنند غیر از مسلمانان.سیستم مالی مسلمانان که همه استفاده می کنند غیر از ایرانی ها و سیستم مالی ایرانی ها.

واقعیت این است هیچ کربنک Core Bank خارجی قدری که بیرون کار کرده باشد اصلا نمی تواند با سیستم اینجا کارکند.اصلا برایش به صرفه نیست که خود را با این میزان پیچیدگی منطبق کند.

اگر نگاه کنید آنهایی در این سیستم موفق شدند که سرویس بومی داخلی تولید کرده اند.این عدم انطباق، ارتباط شرکتهای مالی خارجی را با ما به شدت دشوار کرده است.کل کار ما این شده که آیا دو تا پیام رسان مالی ما را می شود به سیستم آنها وصل کرد یا نه.بیشتر نمی شود کاری کرد.

آقای مهندس! در ایران برخلاف کشورهایی که رشد بسیار زیادی در توسعه استارتاپ های مربوط به پرداخت وام داشته اند، این نوع استارتاپ ها شکل نگرفته یا خیلی زود از بین رفته است.شما دلیل ریشه نگرفتن این مدل از کسب وکارها را در چه می بینید؟

چند بحث در این خصوص وجود دارد اما مهمترینش برمی گردد به ایجاد مکانیسم اعتبارسنجی.اگر معضلی که در این خصوص وجود دارد حل شود، جهش بزرگی در زیرساخت کشور ایجاد می شود.اگر مکانیسم اعتبارسنجی درستی در کشور برقرار شود بسیاری از این سرویس های جدید را می توان به راحتی ارائه کرد.

به چه معنا؟

ببینید، سیستم های مالی در دنیا بر دو قسم هستند؛ یکی بر اساس دبیت (Debit) و یکی هم بر اساس کردیت (Credit).یا جنسی را می خری و پول از حسابت کسر می شود یا با کارت اعتباری خرید می کنی.

یعنی بدون اینکه پولی در حساب داشته باشی با کارت اعتباری خرید می کنی و فرصت داری که آن را برگردانی.

سیستم مالی اکثر کشورهای پیشرفته بر اساس اعتبار است.آنجا از همان ابتدا سیستم مالی را بر اساس اعتبار بنا کردند یا سیستم مالی خود را به این سیستم تغییر دادند و اگر اعتبار مالی ات را از دست بدهی دیگر نمی توانی زندگی کنی.یعنی باید با پول نقد کارهایت را پیش ببری که بسیار پیچیده است و در معاملات بزرگ عملا نمی شود کاری کرد.اما در ایران نمی شود این را پیاده کرد.

اینجا اول باید پول بگذاری توی بانک و بعد آن را خرد خرد خرج کنی.

پس کسی دنبال اعتبار نیست.چطور می شود اینجا پیاده اش کرد؟اعتبار را می خواهند از روی چه چیزی بسنجند؟ از روی قسط؟ من خودم آدمی هستم که یادم می رود قسط هایم را به موقع بدهم.معنی اش این است که اعتبار ندارم؟من اگر کیف پول یادم برود بقال محله به من جنس می دهد اما بانک این کار را نمی کند.به من می گوید قسطت را ندادی؛ پس آدم خطرناکی هستی.

پیش نیازهای انجام این مهم چیست؟

تا جایی که می دانم چند مجموعه در برخی کسب و کارهای خاص کارهایی در این خصوص کرده اند اما برای ایجاد سیستم اعتبارسنجی در کشور همه باید پای کار بیایند.این فقط یک کار حاکمیتی نیست بلکه فعالان این حوزه با تشکیل کنسرسیومی می توانند چنین سیستمی را ایجاد کنند.آنوقت ما بیگ دیتای رفتاری خواهیم داشت که شامل خیلی چیزها می شود؛از ورود و خروج افراد در شرکتها گرفته تا میزان هزینه افراد در فروشگاه ها،تعامل مالی و میزان باقی مانده حساب های بانکی و حتی مسایل دیگر مثل فعالیت در شبکه های اجتماعی.

آنوقت با ایجاد این زیرساخت در صنعت مالی جهشی رخ می دهد که بسیار قابل توجه خواهد بود.این، زیرساختی هم برای کشور می شود.مثل شتاب، شاپرک، پایا و ... که همگی ماندگار و مفید هستند، این سیستم اعتبارسنجی نیز بسیار مفید است.

بزرگترین مانع برای تشکیل این سیستم چیست؟

ایجاد چنین زیرساختی زمان زیادی می برد اما چرا این اتفاق رخ نمی دهد؟عمر مدیران ما 2 سال است،خوب باشی یا بد بعد از 2 سال می روی.به همین خاطر مدیران ما سمت کارهایی که در بلندمدت نتیجه می دهد نمی روند پس تشکیل آن کنسرسیوم چاره کار است.

نمایندگان شرکت های مختلف در این کنسرسیوم حضور دارند و اگر مدیر یک پارتنر تغییر کرد آنوقت کار نمی خوابد.کار ادامه می یابد تا عضو جدید هم وارد شود.

به نظر می رسد اینشورتک ها در کشور به اندازه فین تک های سایر حوزه ها رشد نکرده اند.محدود شده اند به دو سه سرویس بیمه آنلاین...به نظر شما دلیل این کند پیش رفتن چیست؟

زیرساخت بیمه در کشور بسیار قدیمی است.این سرویس های آنلاین هم تغییری در آن ایجاد نکرده اند.فرایند همان فرایند است فقط یک لایه خوشگل روی آن کشیده اند.من حدس می زنم پشت این لایه که شما اطلاعات را آنلاین می دهی و درخواست بیمه می کنی، باز هم یک نفر نشسته که دست آخر کارها را تلفنی پیش می برد.

در صنعت بیمه کشور رقابتی وجود ندارد.قدیمی های بیمه درآمد خوبی داشته اند و نیازی به تغییر حس نکرده اند.برندهای جهانی این صنعت هم وارد کشور نشده اند و رقابتی شکل نگرفته ضمن اینکه راه اندازی بیمه سرمایه زیادی می خواهد که هر کسی نمی تواند وارد این حوزه شود.آنهایی که توان آن را داشته اند سهم خود را از بازار برداشته اند و خوشحال هم هستند پس نیازی به تغییر حس نمی کنند.

اما این تغییر بالاخره ایجاد می شود...آنهایی که خودشان را آپدیت نکنند بالاخره کنار گذاشته می شوند.من چند روز پیش خبری خواندم در این مورد که آینده بانکداری، بانکداری آنلاین است و شعب فیزیکی جمع می شوند.

یکی از بزرگترین معضلات این بخش احراز هویت مشتری است که برمی گردد به همان بحث ابتدایی ما.احراز هویت مشتری می تواند یک زیر سرویس از همان سرویس اعتبارسنجی باشد.اینکه دیگر نیازی به حضور فیزیکی نباشد.ما تجربه ای داشتیم در این خصوص در یکی از بانکها.

اینکه به سمت بانکداری آنلاین پیش بروید؟

قدم اول این بود که افتتاح حساب که یکی از سختگیرانه ترین مراحل در فرایند بانکداری است به صورت آنلاین باشد.برای این کار کیوسک هایی در سطح شهر راه اندازی شدند و یک نفر راحت می توانست با ویدیوکنفرانس مشخصات و کارتهای شناسایی خود را اسکن کند و بفرستد و همانجا برایش حساب افتتاح می شد و حتی می توانست کارتش را تحویل بگیرد.

گام بعدی اما این بود که احراز هویت مشتری هم به صورت آنلاین انجام شود.یعنی به جای اینکه این احراز هویت چهره به چهره باشد بر اساس دیتای دیجیتال باشد که آیا فردی که حساب باز می کند، همان شخصی است که ادعا می کند؟

نتیجه اش چه شد؟

بعد از برداشتن گام اول، متوقف ماند.با تغییر مدیران نگاه ها نیز تغییر می کند.اگر آن مکانیزم اعتبارسنجی ایجاد می شد خیلی راحت گامهای بعدی برداشته می شود.از این تجربه نکته ای را بگویم که می تواند جالب باشد.ما برای اینکه همان افتتاح حساب را هم آنلاین کنیم، یعنی مشتری به جای پشت گیشه، پشت مانیتور بنشیند، خون دلها خوردیم!

در بانکها واحدی وجود دارد به نام اداره سازمان ها و روش ها که به نظر من قلب بانک ها هستند.آنجا ما برای برداشتن همین قدم اول دهها جلسه جنجالی داشتیم تا متقاعدشان کنیم.جالب اینکه آخرش راضی به این شدند که امین بانک هم در کیوسک حضور داشته باشد و ناظر بر افتتاح حساب باشد!

شاید اگر آن سیستم اعتبارسنجی ایجاد شده بود گام دوم هم به راحتی برداشته می شد...

شما سالها در صنعت IT کشور فعال بوده اید.اگر بخواهید مهمترین موانع کسب و کار این صنعت را نام ببرید، چه می گویید؟

در کشور ما نیروی متخصص زیاد داریم، با کیفیت هم هستند.مشکلی در این خصوص نیست اما دو مانع بسیار بزرگ برای توسعه کسب و کار در این حوزه وجود دارد.اول، کپی رایت.

تا محصولی تولید می شود،کپی اش می کنند.تازه ایده را شرکتی که قوی تر و پولدارتر است بر می دارد و موفق هم می شود اما صاحب ایده چون توان اجراکردنش را ندارد متضرر می شود...

دقیقا.درست است که اگر بخواهیم کپی رایت را اعمال کنیم در ابتدا باید هزینه زیادی پرداخت کنیم. به هر حال زیرساخت کشور از برندهایی است که باید کپی رایتش را رعایت کرد و هزینه اش را پرداخت اما اگر این یک قسمت را کنار بگذاریم، رعایت کپی رایت فواید بسیاری دارد.شما ببینید، نیروی متخصص این حوزه به یک سطحی که می رسد به فکر مهاجرت می افتد.به هر حال در کشورهای اروپای غربی و کانادا و استرالیا متوسط حقوق این نیرو 5000 دلار است در حالی که اینجا خوب به او پول بدهند 10 میلیون تومان است.ببینید چقدر فرقش است.

اگر کپی رایت اعمال شود،شرکت ها قوی تر می شوند،به درآمد بهتری می رسند و می توانند حقوق نیروی خود را بدهند،تامینش کنند.شرکت هایی که توان کمی دارند، می توانند در این صورت تحول بزرگی ایجاد کنند.

... و معضل دوم؟

مدیریت.ما در بخش مدیریت و از جمله مدیریت IT با مشکلات زیادی مواجه ایم.دلایل زیادی هم دارد.من جایی خواندم که برای موفقیت باید سه مولفه داشت:نیروی متخصص،منابع و مدیریت.

ما که نیروی متخصص داریم.پول هم تا دلتان بخواهد هست.اما مدیریت... در این بخش ضعف وجود دارد.نگاه ما در بخش دولتی این است که پولی وجود دارد و باید خرجش کرد.من به شخصه مدیران درجه یکی را در دولت می شناسم که به بهترین شکل ممکن منابع را مصرف می کنند و خروجی خیلی خوبی هم دارند اما همین شخص وقتی از دولت خارج می شود و می خواهد کسب و کار خودش را راه بیندازد شکست می خورد.چون می داند چطور باید خرج کند اما نمی داند چطور باید پول دربیاورد.

شرکت های خصوصی ما هم که کمی بزرگ می شوند و سهام خود را به نهادهای حاکمیتی می فروشند، همین که به پول نسبتا خوبی می رسند دچار همین آسیب می شوند.یعنی یک مدیر دولتی می آید بالای سر کار که می تواند خوب خرج کند اما نگاه درآمدزایی ندارد.

این می شود که رشد این کسب و کارها متوقف می شود ودر بهترین حالت همانجایی که هستند، می مانند و دیگر رشد نمی کنند.

شما چند صباحی است که مدیرعامل شرکت سروش همراه شده اید.چه برنامه ای برای این شرکت دارید؟

مجموعه آریا همراه یکی از معتبرترین شرکتها در زمینه زیرساخت فناوری اطلاعات است اما آنچه همیشه در آریاهمراه مغفول مانده،نرم افزار است.تلاش زیادی در این حوزه شده اما تمرکز وجود نداشته است.شاید به خاطر نگاه مدیریتی بوده، شاید هم چون سخت افزار نسبت به نرم افزار ملموس تر است...

به هر حال با تغییرات صورت گرفته در آریا همراه، مدیران جدید به این نتیجه رسیدند که در حال از دست دادن یکی از بزرگ ترین بازارهای اصلی در حوزه IT هستند.شما ببینید، در دنیا هم شرکت های نرم افزاری سردمدار بازار آی تی هستند.آریا همراه نیز به درستی تصمیم گرفت در این حوزه جدی تر فعالیت کند و آن را در شرکت سروش همراه متمرکز کرد.

سروش همراه شرکت شناخته شده ای در ارائه سرویس های ارزش افزوده با اپراتورها بود اما با تغییر رویکرد حاکمیت در حوزه سرویس های ارزش افزوده، این بازار جمع شد و شرکت آریا همراه، به درستی تغییر رویکرد را برای سروش همراه اعمال کرد و ماموریت شرکت را به حوزه نرم افزار تغییر داد.

هدف گذاری سروش همراه در بازار نرم افزار چیست؟ آیا هدف خاصی را دنبال می کنید؟

بله.دو هدف بزرگ داریم.یکی درآمدزایی از طریق سرویس ها به صورت SaaS و دیگری کسب درآمد از طریق تولید کردن نرم افزارهای سفارشی با اندازه بزرگ.

"تولید نرم افزارهای سفارشی بزرگ" به چه معنا؟

نرم افزارهایی که بتواند زیرساختی برای شرکت های بزرگ و حتی کشور باشند.

پس وارد تولید نرم افزارهای کوچک نمی شوید؟

بستگی دارد.ما مورد را بررسی می کنیم.اگر برای تکمیل سبد محصول خودمان لازم باشد و یا به سرویس هایی که خودمان انجام می دهیم نزدیک باشد یا اگر حس کنیم باید این سرویس با سرویس هایی که ارائه می دهیم یکپارچه شود ترجیح می دهیم خودمان سرویس را بالا بیاوریم یا "برون سپاری" کنیم در غیر این صورت،نه، ورود نمی کنیم.

الان بهمن ماه 1399 است.در بهمن ماه 1304 شرکت سروش همراه کجا ایستاده؟

هدفگذاری سروش همراه در 5 سال آینده به شرط بقا و حیات، تبدیل شدن به یکی از شرکت های بزرگ نرم افزاری در کشور است.اگر سازمانی، نرم افزاری در اندازه بزرگ بخواهد و قصد داشته باشد تغییری در زیرساخت خود ایجاد کند، یا سازمانی نرم افزاری بخواهد که بتواند به آن تکیه کند و از آن مطمئن باشد، یکی از اولین شرکت هایی که به ذهنش بیاید سروش همراه باشد.

آریا همراه در حوزه زیرساخت توان بالایی دارد و با ترکیب این دو،یعنی نرم افزار و زیرساخت می توان محصولاتی ارائه داد که بسیار جذاب باشند.

آیا همکاری با اپراتورها نیز در دستور کار قرار دارد؟

اپراتورها بزرگترین بازیگران صنعت ICT هر کشوری محسوب می شوند که رسالت اصلی اشان ایجاد زیرساخت در حوزه های مختلف است.قطعا در مسیری که طی می کنیم با آنها فعالیت هایی انجام خواهیم داد.

و حرف آخر؟

تمرکز.یکی از ضعف های ما در مدیریت IT عدم تمرکز است.اگر ما روی موضوعی تمرکز کنیم حتما موفق می شویم.شاید 6 ماه، شاید یک سال و شاید هم دو سال زمان ببرد اما موفقیت حتمی است.باید حوصله داشت.در حوزه IT فعالیت ها دیربازده است و زمان زیادی می خواهد تا سرمایه گذاری نتیجه بدهد.این از حوصله مدیران دولتی خارج است اما تمرکز در یک مسیر مشخص حتما به موفقیت می رسد.

0
0

نسخه قابل چاپ

از سراسر وب

نظر ها